بیشتر وقتها دل آزارترین جمله ها رو از عزیزترین هامون می شنویم . البته بر عکس آن هم صادق
است ، یعنی ممکنه آگاهانه یا ناخودآگاه باعث رنجش عزیزانمون بشیم . من خودم به روابطم و
جمله هایی که صرف می کنم ، دقت دارم . خیلی کم پیش میاد که از کاری که کردم یا حرفی که
زدم پشیمون بشم و بخوام دل طرف رو بدست بیارم .
گر چه معتقدم هر کسی جرات به اعتراف اشتباهش نداره و عذر خواهی به خاطر کاری که نباید و
جمله ا ی که نشاید،کار بزرگیه و قابل تقدیر " ولی به نظر من رابطه ی امروز دیگه رنگ و بوی دیروزی
رو نداره .
دردهای من
گر چه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند...
من و تمام استخوانهای بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند...
انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است ...
دردهای پوستی کجا ،
درد دوستی کجا !
سار جانیمی سن چن کیمی
سونرا ایسترسن ،
دوی ، یرت ، اوز منی
اکینجی بیر بیچن کیمی
دش باغریمی ،سوک ساغریمی
آسلانلارین او اوستونه جومان کیمی
تپ دریمه اوز اوزندن سامان کیمی
او سومویوم ،توت دویونوم
یاپ تندیره چورک کیمی
رحم ایلمه
آت کوپیه
ور کولیه
تانری کیمی ،گرک کیمی
گوتور منی دسمال کیمی
آتین اوچون بیر نال کیمی
ایسیت منی بیر شال کیمی
آغزیمدا داد سن بال کیمی
عشقی سویلت بیر لال کیمی .....
بعضی هامون همه خاطرات گذشته را با تمام جزییات به یاد داریم و هر چند وقت بعضی از آنها را
در ذهن خود، از اول تا آخر و ریز به ریز مرور میکنیم . یا در جمعی و یا به دوستی تعریف میکنیم .
ممکنه لبخند بزنیم ، عصبی بشیم ،غصه هامون تازه بشه و اشک بریزیم ، حسرت بخوریم ،به
خاطر کاری که میتونستیم بکنیم و نکردیم خودمونو سرزنش کنیم و .....
گاهی که بی انجام کاری احساس خستگی میکنیم و میل به انجام هیچ کاری نداریم ، در واقع
توانشو داریم . این ذهن ماست که از نگهداری و تکرار گذشته خسته و فرسوده شده .
به ذهنمون اجازه استراحت بدیم ،نو نوارش کنیم و فرصت نفوذ رویداد های جدید را ازش نگیریم.